خوشی بالاتر از این که وسط جلسه مسخره و مزخرفتان شما چهار ابله را تماشا میکنم که مذبوحانه بر سر هم فریاد میکشید و در ته خیالتان هم گمان نمیبرید که این منی که به اصرار مدیریتی –هه- و برخلاف میل خودم به جلسه کشانده شدهام، پشت نامهها و مدارک کپی شدهتان پستهای اخیر هرمس و آیدا و لاله و مکین را پرینت گرفتهام و میخوانم و رستگارم؟
حسرت بیشتر از این که نمیتوانم این تصویر جاودانه و این خوشی بی بدیل را با دوربینی که دور میز میچرخد و روی لبخند رسنگارانه من متوقف میشود ثبت کنم و جایی با کسانی شر کنم و به ریشتان یک عمر بخندم؟
|