August 2، 2008

سیزن پنجم لاست با زیرنویس فارسی رسید (نسخه اصلی)

آقای هرمس مارانا

آقا جان

قبول که سرتان شلوغ و وقت‌تان کم. قبول که کم‌پیدا این طرف‌ها. قبول که پیر. قبول که خسته.

اما نمی‌خواهید بردارید برای‌مان از شباهت‌های وبلاگستان‌مان و جزیره غریب پناه‌یافته‌گان لاست بنویسید؟ نمی خواهید برای‌مان بنویسید که چه‌قدر معلول بوده‌ایم و اینجا خوب شده ایم. سرطان داشته‌ایم و اینجا خوب شده ایم؟ عقیم بوده ایم و اینجا خوب شده ایم. که چه‌قدر خیانت‌ کرده‌ایم و چه‌قدر آدم‌کشته‌ایم و چه‌قدر شکنجه‌ کرده‌ایم و چه‌قدرکلاه‌برداشته‌ایم و چه‌قدر هروئین کشیده‌ایم و این‌جا همه‌شان را فراموش می‌کنیم. که جزیره‌ کمک‌مان می‌کند که همه‌ این‌ها را کنار بگذاریم. که اگر روزی‌، روزگاری، در یکی از تنهاترین دقیقه‌های‌مان آرزو کرده‌ایم که نباشیم آنچه که هستیم، که بتوانیم تصویرمان را از نو بسازیم، که بتوانیم دزد و کلاه‌بردار و شکنجه‌گر و آدم‌کش و فلج و کینه‌جو و حسود نباشیم این جزیره کمک‌مان کرده. که ما را شبیه آرزوهای‌مان کرده.

آقای مارانا! نمی‌خواهید بنویسید که از اول، از اول اول اول حواس‌تان بوده که اینجا و در این جزیره، زمان مستقل از جاهای دیگر است. که این‌جا زود خوب می‌شویم. زود می بخشیم و زود فراموش می کنیم؟ نمی‌خواهید آن قصه قدیمی‌تان را درمورد وبلاگستان، این آرمان‌شهر تحقق یافته، دوباره بسازید و بپردازید و پشت هم بیندازید؟

آقای مارانا! نمی‌خواهید بنویسید چقدر دل‌تنگ‌ایم که گاهی مجبور می‌شویم این‌جا را ترک کنیم؟ نمی‌نویسید که بعضی‌وقت‌ها که در دنیای واقعی، دنیای بد و دور واقعی، دل‌مان می‌گیرد و ناراحت می‌شویم، چقدر دل‌مان می‌خواهد برگردیم و برای همیشه همین‌جا بمانیم؟