من اگر پسر نوجوانی داشتم از رفاقت پرهیزش میدادم. نهیاش میکردم و حتی شاید کتکاش میزدم که با کسی رفیق نشود. دوست بشود. دوست بگیرد. معشوقه بگیرد. بخوابد. برود. بیاید. اما رفیق نشود. ندار نشود. سروتهیکی نشود. جاندریکقالب نشود. جوری رفیق نشود که وقتی صدای رفتن اش راشنید گلو درد هرگز خوب نشدنی بگیرد و اشکش بیاید دم مشکش.
May 17، 2008
شاید
اشتراک در:
Comment Feed (RSS)
|