May 10، 2008

امروز کلن روایت می کنم

+ به روایت من

دلم نمی خواهد مراعات کنم. دلم می خواهد تف کنم. دلم نمی خواهد با این صدای آرامم با کسی حرف بزنم. دلم می خواهد بگردم و توی وجودم یک کرگدن پیدا کنم که بیفتد به جان جاهای پدرسگ زندگیم که زورم بهشان نمی رسد. اصلا زندگی شاید گاهی به کرگدن احتیاج دارد. از این طرز آرامم گاهی منزجر می شوم. دلم می خواهد نشتی زندگیم را پیدا کنم. آن وقت واشرش را عوض کنم. بعد هی با صدای تدریجی عذاب آورش توی مغزم چک چک چک نکند. دلم می خواهد سایه استمرار این مسئله ی زندگیم را ریشه کن کنم. خسته شدم. خسته ام. چک چک چک. هر روز. چک چک چک. کتاب می خوانی چک چک چک. پای کامپیوتری، چک چک چک. تلفن می زنی، چک چک چک. به انیشتین غذا می دهی، چک چک چک. یک روز صدای آهنگ را بلند می کنی و می بینی صدایش نمی آید . یک لحظه فکر می کنی دیگر صدای چک چک چک نمی آید ولی کور خواندی. آهنگ را میوت می کنی، می بینی سمج همان جا نشسته و نشت می کند توی زندگیت. پترس هم نمی خواهم! واشر مورد نیاز است و کرگدنی که بلد است واشر عوض کند. ظاهر همه چیز هم خوب است ها. ظاهر همه چیز خوب است. اما پدرسگ چک چک می کند و کف جوراب های خشکت را ناغافل خیس می کند. خیس و سرد. هی تکرار می شود عین همین چک چک آب. کاش می شد آب را هم روی صندلی بی تربیتی نشاند. آدم زنده می ماند. آدم اغلب نمی میرد از این چیزها. آدم آدم نیست. گاه گداری یک کرگدن توی آدم پیدا می شود. یک کرگدن به تمام معنا. همه چیز را طاقت می آورد. شما با دیده اغماض به این روحیه دادن بینامتنی من نگاه کنید. شما نبینید که من از خودم می خواهم کمی کرگدن باشم در حالی که بیشتر یک زن لوس و گریه ئو و بی حوصله و خسته و منتظر هستم. شما هم دعا کنید من "زنیکه ی کرگدن" را پیدا کنم که بیاید این روزهایی که خواهد آمد مواظب من باشد وگرنه نمی دانم چه می شود. من می ترسم تا موقعی که آن روزها می آیند کرگدنم را پیدا نکنم. من خیلی می ترسم. من می دانم که حتما یک کرگدن و یک زنیکه توی من باید باشد اما کجایش را نمی دانم. من می دانم که زنیکه من موقع رانندگی و فحش دادن به پیکان سرخ لایی کش بیرون نمی آید. موقع دلخور شدن از آدم ها بیرون نمی آید. کرگدنم موقع جدا شدن از آدمی که دوست دارم بیرون نمی آید. اما من می دانم بالاخره کرگدنی باید باشد. پس فکر این جاهای زندگی آدم را نکرده اند؟... نه باور نمی کنم! حتما یک کرگدن هست.

لاتخافوا. الکرگدن معنا و لکنه اینویزیبل
خلاصه کرگدن جان هرجا هستی حیلت رها کن و بیا چون امروز که محتاج توام جای تو خالیست فردا که بیایی به سراغم چه بسا دنبال خری بگردم که جفتک پرانی هم بکند ضمن پوست کلفتی و کارم صرفا با پوست کلفت بودن حل نشود.