May 9، 2008

آگراندیسمان

+ به روایت من

سال‌گشته‌گی است این؟ این بی‌هواترین‌ها و بی‌هوس‌ترین‌ها

 این آشنا شدن‌های باهم بی‌آن که در میان باشد خواهشی حتی.
که به خود می‌پیچم ابروار، و نمی‌غرّم که نبارم اصلن.

 چرند می‌بافم پس ِ چرند که از دهانم در نرود که شانه‌هایت را دوست می‌دارم

 که نکند عبور ِ از مرزی، حریمی.

میان ِ همه عریانی ِ چیزهای توی سر

 بی‌مرزی ِ کلمات و این پنهانی ِ ابتدایی ِترین ِ چیزها، اولین ِ خواستن‌ها.